تبليغاتX
همسفر

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب میهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ایران بلاگ

قالب رویا بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

..
منوي اصلي
لينکهاي سريع

موضوعات
عاشقانه ها
دلتنگی های من
دل نوشته ها
اس ام اس های عاشقانه
اس ام اس های سر کاری
اس ام اس های بامزه
اس ام اس های خفن
جک های همه شهر ها
جک های بامزه
جک های خفن
جک های بی ادبانه
نکاتی در مورد دخترا (دخترا نبینن بهتره)
نکاتی در مورد پسرا (اینجا هم پسرا نیان)
بیوگرافی از هر کی که بخوای
حرفهای دل
کد اهنگ
عکس های طبیعت
عکس های عاشقانه
عکسهای اونجوری
عکس بازیگران ایرانی و خارجی
دوست یابی دختر میخوای یا پسر
آخرین حرفهای شب جدایی
شعر های عاشقانه
آرزوهای عاشقانه
حرفهای ناگفته
آموزش بالا بردن آمار در سرچ گوگل:

آرشیو ماهانه
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387

لينک دوستان

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
يه نفر از دنيا دلش خيلي پره
عشق تنها تكيه گاه
خدا چرا دل مرا شکستند؟
لاف عشق
زیباترین عشق
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
سالهای بلند من بی تو
حسن الماسي
لحظه هاي ماندگار
برخاسته از خاک
شعر و مطالب عاشقانه
مسافر شهر غم
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
مجموعه عاشقانه های رومانتیک کاربردی
كافه تنهايي من
دلم تنگ دل است
پسران تبريز
خلوت من
×××عشق گمشده ×××
الهه شرقى(نگین)
پشتگرمی به چه بودت که شکفتی گل یخ؟؟
دختر آریایی
هر کجا باشم آسمان مال من است
دل تنگی های من
تهران



لوگوی دوستان



تبلیغات


تبلیغات در سایت


عشق من
 

 

دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید

یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟

چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387


عشق خواهد مرد

عشق خواهد مرد

            درقلبم بعد از رفتن تو

                       اری این را تو همیشه به یاد داشته باش

      تو اخرینی در قلب من

و بعد از رفتن تو دفتر خاطرات ایامم را می بندم هرگز نمی گشایم   برای دلبری دیگر

          اری دیگر پیمان عشق و وفا را با کسی نخواهم بست

                                                                چرا که هیچ کس مثل تو نیست

نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم اسفند 1387


بارون
 

 

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم اسفند 1387


نكنه خدا نكرده

می خواهم بنویسم ، سپیدی کاغذ را تاب ندارم. تاب پاکی را هم ندارم...

 

 سپیدی کاغذ یعنی نگفتن یعنی سکوت !

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم اسفند 1387


تنهاترین من

مروز ، چرکنویس ِ پاک ِ یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران ِ آن همه دریا!
از اشتیاق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدادهای پشتِ سر چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،
بنعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن ِ شیشه ی پر اشک ِ بغش ِ من تر شد!
می بینی!

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387


تنهاترین من
 

www.setare2050.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فا نوس شب من باشی

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387


...برای تو مینویسم که
 

برای تو مینویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصویر حضور سینه بی رنگ کاغذم را

نقش سرخ عشق میزنند

در کویر قلبم از تو برای تو مینویسم

ای همیشه ماندگار

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم دی 1387


چه خوبه همیشه ما با هم باشیم
 

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم

من و تو دشمن درد و غم باشیم

چه خوبه دلامون از امید پره

غم داره از من و تو دل میبره

من با تو خوشم تو خوشی با دل من

از دست من و تو غصه ها خسته میشن

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه دوازدهم دی 1387


خوش به حال آسمون

خوش به حال آسمون که هروقت دلش بگیره بی بهونه می باره

به کسی توجه نمی کنه.........از کسی خجالت نمی کشه.........

می باره اینقدر می باره تا آبی بشه..کاش.......

کاش می شد مثل آسمون بود....

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده.....

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه هفتم آذر 1387


فقط به خاطر ...

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی

میدونم خوب میدونی تو تار و پود و ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

چرا من نگذرم از یه استخون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

توی این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفسم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی

هر چه قد بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر جای دنیا که باشم با منی و در منی

نگران حال روزم بیشتر از خود منی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه دوم آذر 1387


چقدر زود دير مي شود.
 

 

حرف هامان ناتمام.....................

 

تا آغاز مي كنيم وقت رفتن است

 

و باز هم همان حسرت هميشگي

 

ثانيه ها رفته اند . حتي پيش از آن كه با خبر بشويم

 

اي دريغ

 

چقدر زود دير مي شود.

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه دوم آذر 1387


منو با خودت ببر
 

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من یه آسمون جدایی

اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی
قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست
تو بخوای من قانعم


ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی می شد شعر سفر بیت آخرین نداشت
عمر پوچ من و تو دم واپسین نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدنه

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن
منو با خودت ببر من حریص رفتنم
عاشق فتح افق دشمن برگشتنم

منو با خودت ببر منو با خودت ببر

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387


قلب
 

 
 
ضرب المثل چینی: «برنج سرد را می‌توان خورد، چای سرد را می‌توان نوشید،
 
 اما نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و چهارم آبان 1387


بدون شرح

 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387


امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
 

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن
هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده ...
تنهای تنها میون این همه آدم سخته.
دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم
وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم
خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387


چه غربت غریبی است
 

 

چه غربت غریبی است

غربت عابری

که در کوچه‌های شهر خویش

غریبانه می‌خواند

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387


یوسف

 

خداییش خوشگله زلیخا حق داره

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه نوزدهم آبان 1387


خیلی سخته...

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

 

وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

 

 وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .

 

 وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

 

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

 

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

 

 وقتی تمام درها به رویت بسته است...

 

 آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت

 

 بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387


خیلی سخته...

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

 وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .

 وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

 وقتی تمام درها به رویت بسته است...

 آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت

 بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387


نفس عمیق بکش
 

تو نفس عمیق بکش

من تا پنج میشمارم

اون وقت جدایی روحتو از کالبد جسمت حس کن

1

2

3

4

5

اما تو حس نمیکنی

چون نیستی

چون رفتی

و من تنهای تنها رفتم تو خلا

پرواز کردم تا اوج روح بی تو

وجودم تهی شد از همه دردها و رنج ها و زخم ها و بغض ها

و باز هم تو نبودی

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387


بدون شرح
 
 
 
 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387


دعوت به همکاری

سلام دوستان عزیز

 

ما به چند نفر از شما دوستان نیاز داریم تا در بروز کردن

 

 این وبلاگ کمک کنه هر کسی دوست داشت تو نظرات خصوصی بگه

 

موفق باشین

 

 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهاردهم آبان 1387


مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟

 

مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟
شعله ي عشقش را تو دلم خاموشش كنم يا نه؟
چقدر يواش و بي صدا به خوابم پا گذاشت، مي ترسيد از خواب بپرم
فكر كردم اگه مي دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم مي كنه اينطور آروم نمي اومد
ولي اون پيشم نيومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و ديدم كه به خواب پسري رفت و او را در آغوش كشيد
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در روياها گم شدم
كمكم كنيد ، يه نفر دستم را بگيرد
راه بيداري را پيدا نمي كنم يكي بيدارم كند
كابوس ولم نمي كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگوييد كه اون فقط يه كابوس بود و بس

 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سیزدهم آبان 1387


کاش روز دیدنت فردا نبود!!!
كاش فردا نبود...

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


هر جای دنیا که باشی
 

عاشقان را صبر بايد

 

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


نیاز
بيا امتحانم كن

 

نيازو تو خودم كشتم

كه هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهرهام سيلي

كه هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلويم

كه دردم را نمي گويم

به زير ضربه هاي غم

نيفتد خم به ابرويم

مرا اينگونه گر خواهي

دلت را آشيانم كن

من آن نشكستني هستم

بيا و امتحانم كن

بيا و امتحانم كن...

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


هیچکس اشکی برای ما نریخت...

 

هیچکس اشکی برای ما نریخت...      هرکه با ما بود از ما می گریخت

 چند روزیست حالم دیدنیست   ...     حال من از این و آن پرسیدنیست

 گاه بر روی زمین زل میزنم   ...      گاه بر حافظ تفأل میزنم

 حافظ دیوانه،فالم را گرفت    ...      یک غزل آمد که حالم را گرفت

 ما زیاران چشم یاری داشتیم  ...     خود غلط بود،آنچه می پنداشتیم

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


عکسهایی زیبا از طبیعت

 

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


سلام بهانه من برای زندگی ....

 

 

سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

 

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


کاش بودی

 

 

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

 

 

كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

 

 

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

 

 

كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

 

 

كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

 

 

كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

 

نوشته شده توسط محمد در شنبه یازدهم آبان 1387


مطالب پیشین

عشق من
عشق خواهد مرد
بارون
نكنه خدا نكرده
تنهاترین من
تنهاترین من
...برای تو مینویسم که
چه خوبه همیشه ما با هم باشیم
خوش به حال آسمون
فقط به خاطر ...
چقدر زود دير مي شود.
منو با خودت ببر
قلب
بدون شرح
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن


درباره



لوگوی ما



پیوند های روزانه

قالب مينوس
كدآهنگ
قالب عاشقانه
عكس

.:: تمام پیوند های روزانه ::.


آمار بازدید


آمار بازديد :

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



صفحه اصلي | پست الکترونيک | اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by hamsafar21
Design By : wWw.Theme-Designer.Com